کارهایی که رهبر سازمان نباید انجام دهد.

کارهایی که یک رهبر نباید انجام دهد لزوما برعکس آن چیزی است نیست که باید انجام دهد. اگر رهبری یک سازمان تولیدی، خدماتی یا بازرگانی هستید ، باید بدانید کدام کارهای سبب فرار مشتری و کارکنان سازمانتان میشود

بحث در مورد رهبری موثر باید همیشه درهای “اما” ، و “به استثنای” را باز بگذارد.

طبقه بندی رهبران خوب و بد بر اساس ویژگیهای خاص یا سبک رهبری خاص اصلا مهم نیست و ما نمی توانیم این واقعیت را نادیده بگیریم که تعداد بسیار زیادی مدیرعامل مختلف وجود دارد که با انجام کارهایی به روشهای خاصی به نتیجه مدنظرشان میرسند

رهبر چه کاری نباید بکند انجام دهد

مهم این است که رهبر بداند برای رسیدن به هدفهای عالی سازمان خود ، چه کارهایی را نباید انجام دهد و یا به هر قیمتی انجام ندهد.

از درونگرایی آرام بیل گیتس تا سرسختی الون ماسک – و حتی ، به جرات می توانم بگویم ، تا جنون دونالد ترامپ – سبک ها و ویژگی ها و شخصیت های مختلف هست که همچنان کار را به پایان می رسانند.

اما فراموش نکنیم که گرفتن نتیجه همه چیز نیست به عنوان مثال ، اگر یک رهبر با مشت آهنین فرمانروایی کند و به هدف نهایی مورد نظر دست می یابد ، اما در آن صورت روحیه کارکنان پایین و گردش کارمندان بالا است. بنابراین ، آیا می توان آن شخص را به عنوان یک رهبر بزرگ در نظر گرفت؟

یک مورد قطعی است: اهمیت رهبری برای داشتن نوعی تعادل در محل کار بسیار مهم است.

نظرسنجی گالوپ نشان داد که 50٪ از کارکنان شغل خود را صرفاً برای “فرار” از مدیر خود ترک کرده اند.

اکنون چنین آماری احتمالاً برای کسی تعجب آور نیست ، اما از نظر رهبران و مدیران و صاحبان شرکت شما ، چنین اطلاعاتی را مهم نمیدانند و یا مربوط به خود نمیدانند. اما این چیزی است که یک رهبر واقعی تقریباً هر روز به صورت جدی به آن فکر میکنند.

در مورد اینکه چه نوع رهبری باید باشید یا می توانید باشید صحبت نخواهیم کرد، می خواهیم با تمرکز بر آنچه قطعاً نباید باشد این مقاله را ارائه نمایم.

 

9 کاری که یک رهبر واقعا خوب انجام نمی دهد.

برخورد سخت و رفتار خشن

یکی از بزرگترین باورهای غلط در مورد رهبری موفق این است که سرسختی – یا حتی پرخاشگری – موجب موفقیت وی شده است. اما بسیاری از افراد پرخاشگری را با قدرت اشتباه می گیرند ، در حالی که در واقع این دو ارتباط زیادی با یکدیگر ندارند. یک رهبر خوب از قدرت برای انجام کار درست استفاده مینماید ، در صورت لزوم تصمیمات دشواری می گیرد و در صورت لزوم خود نیز کمک میکند.

از طرف دیگر ، به اصطلاح رهبرانی که پرخاشگری نشان می دهند ، بیش از احترام کسب شده ، سعی می کنند با نیروی شخصیتی ارعاب و ترس، کار خود را پیش ببرند. در هسته اصلی این نوع رهبری ، قلدری است. دور از نشان دادن رهبری ، چنین رفتاری معمولاً نشانه این است که آن فرد یک رئیس است و نه رهبر و مشخص است که در میان سوالات سردرگم است و پاسخها را ندارد.

توهین به دیگران

این نکته واقعاً با نکته قبلی مرتبط است ، زیرا این نوع رفتار یک بار دیگر بر تفاوت بین یک رهبر و یک قلدر تاکید مینماید.

وقتی اوضاع سازمان سخت میشود ، یک زورگو بیشتر از همه فعالیت ها تیم خود را مردود میداند و آنها را مسئول کمبودهای کسب و کار می داند و در مورد استاندارد کارهای که انجام داده اند به صورت شخصی برخورد مینمایند.

 از طرف دیگر ، یک رهبر با تیم به عنوان عضوی از تیم کار می کند ، بازخورد سازنده ارائه می دهد و اعضای تیم را در یافتن راه حلی برای چالش پیش روی خود حمایت می کند. این بدان معنا نیست که باید ناز کارمندان کشیده شود.

اگر کارمندی به دلیل بی احتیاطی اشتباهی مرتکب شده باشد ، خوب است که آن را به روشنی ذکر کنیم و هشدار دهیم که چنین خطاهایی تحمل نمی شوند. اما به محض اینکه مثلاً افراد را “شلخته” یا “بی احتیاط” صدا می کنید ، خطی را عبور کرده اند.

بیشتر بخوانید :   گوش دادن فعال به مشتری Active listening ( آموزش تکنیک‌های فروشندگی حرفه‌ای )

ترس از تصمیم گیری شفاف

 یک تمایل مشترک در بین کارآفرینان که اولین بار یک شرکت خود را تاسیس کرده اند وجود دارد که تصور می کنند دیگران بهتر می دانند.

در چند ماه اول (و حتی سالها) که منحنی یادگیری در بالاترین حد خود قرار دارد ، بسیاری از کارآفرینان دوست دارند با گرفتن مشاوره از همتایان ، همکاران ، دوستان و خانواده – و تقریباً خود را ایمن و ریسک را حداقل سازند. گرچه مطمئناً مشورت چیز بدی نیست – و در بعضی مواقع ، بسیار هم خوب است.

رهبران قدرتمند هنگامی که می دانند شخص دیگری وجود دارد که میتوانند به آنها کمک فکری دهند ، حتما به دنبال مشاور میگردند و این به دلیل عدم توانایی در تصمیم گیری خود نیست.

به قول فیلسوف آمریکایی ورنون هوارد ، “یک فرد واقعاً قوی نیاز به تایید دیگران ندارد ، چنانکه شیر به تأیید گوسفندان نیاز داشته ندارد.” نکته اصلی این است که در صورت نیاز حتما از خدمات یک مشاور مدیریت استفاده کنید، اما بدانید که تصمیم نهایی و عواقب آن بر عهده شما است. این رهبری واقعی است.

عدم موفقیت در تعیین اهداف شفاف

اگر یک رهبر نداد که می خواهید به چه چیزی برسد و چگونه می خواهد به آن برسید ، چگونه می توانید از دیگران بخواهد که در عملیات سازمانشان به وی کمک نمایند ؟

 با این وجود ، هدفگذاری در دنیای واقعی تجارت خیلی زیاد رخ نمیدهد. در یک مطالعه جامع بر روی بیش از 26000 کارمند ، نشان داده است که از هر هفت کارگر فقط یک نفر می تواند سه هدف اصلی سازمان خود را تشخیص دهد.

این نشان میدهد که اهداف مشخصی وجود دارد اما آنها به روشنی ابلاغ نشده اند ، اما احتمالاً در بیشتر موارد اهداف کاملاً ضعیف تعریف شده اند یا اصلا وجود ندارند.

مشکل اصلی این است که اگر کارکنان ندانند که رهبر سازمان به کجا میرود ، چگونه به رهبر کمک کنند تا سازمان را به آن جا ببرد.

برای خود متاسف بودن

اگر فقط یک چیز وجود داشته باشد که هرگز رهبران قدرتمند (یا به طور کلی افراد موفق) آن را انجام نمیدهند، متاسف خوردن برای خود است.

رهبری که با گله گذاری و ناله ، در مورد بخت بد خود صحبت کند، یک فرد ضعیف و رقت برانگیز است.

 همانطور که می دانید ، تجارت می تواند دشوار باشد و همیشه روزهایی وجود دارد که احساس می شود جهان علیه شماست ، اما احساس ترحم برای خود یک وقت تلف کردن است.

رهبران قابل تحسین و نجیب مسئولیت کامل اعمال خود را می پذیرند و سرنوشت خود را در دست میدانند. مطمئناً ، بعضی اوقات زندگی عادلانه نیست ، اما به جای اینکه بپرسید “چرا من؟” رهبران بزرگ از با قدرت به جلو حمله مکنند.

به سادگی تحسین کردن

یک رهبر واقعاً بزرگ قدرت ستایش و تحسین را می داند – یعنی چه موقع باید از آن استفاده کند و چه وقت لازم نیست.

 اگرچه به نظر می رسد رویکرد موثری برای تعریف از کارکنان باشد ، اما در واقع می تواند ضد بهره وری نیز باشد.

 اگر کارکنان خود را صرفاً برای انجام وظایف استاندارد شغلشان تحسین و ستایش کنید ، این خطر وجود دارد که آنها رفتارهای عادی یا مورد انتظار آن شغل را به عنوان رفتارهای عجیب و استثنایی در نظر گرفته و بنابراین از شدت تلاش خود خواهند کاهید.

در اینجا باید تأکید نمایم که رهبران قدرتمند همیشه اعتبار را در جایی که شایسته است خرج میکنند و یک کار خوب همیشه مورد تأیید قرار می گیرد ، اما تعریف و تمجید واقعی به روشی انجام می شود که تمایل به شناخت دستاوردهای فراتر از آن نیز وجود داشته باشد. با این کار ، “میل به تعالی” دائماً در حال افزایش است ، که آن ترجیح به ساختن چیزی عالی به جای چیزی خوب است.

عدم کنترل

مواقعی وجود دارد که همه ما – خواه رهبران خوبی باشیم یا نه – احساس می کنیم کنترل شرایط را از دست داده ایم. آنچه که رهبران بزرگ را متمایز می کند این است که آنها هرگز اجازه نمی دهند دیگران متوجه کنترل از دست رفته شوند.

بیشتر بخوانید :   چطور از شکست درس بگیریم ؟ مطالعه موردی Glassybaby

اینکه رهبران بزرگ هر از گاهی حس عدم کنترل نمایند، چیز بدی و غیرمعمولی نیست. اما آنها احساسات خود را کنترل می کنند و آرام می مانند.

رهبر باید مثل اردک باشد ، مانند اردک روی آب ، آنها از بالا به داخل آب نگاه میکنند (چیزی که مردم می بینند) ولی وقتی زیر آب میرود، همه چیز را دیوانه وار زیر و رو میکند، اما بیرون آن چیزی دیده نمیشود.

یک رهبر واقعاً قدرتمند می داند که با وحشت کردن چیزی حاصل نمی شود و در حقیقت ، بحران ناشی از عدم خونسردی است. این بدان معنا نیست که رهبران قوی باید سرخود را در برف فرو ببرند.

یک رهبر واقعی برای مدیریت بحران اول یک جلسه بحران برگزار میکند و میگوید “من هیچ سرنخی ندارم در مورد کاری که باید انجام دهم ، ندارم ، ایده ای دارید؟”

ایده ها از کارکنان خود گرفته و تصمیم سازی میکند.

رفتار نامناسب

آنچه برای یک محیط تجاری مناسب است ، ممکن است همیشه برای فضای دیگر مناسب نباشد ، اما به عنوان یک قانون کلی ، عقل سلیم ، نجابت و حسن نیت برای یک رهبر خوب ، بسیار ضروری است.

 رهبران قوی همیشه مرزهای بین خود و کارکنان خود را تشخیص می دهند و اطمینان حاصل می کنند که این مرزها همیشه رعایت می شوند.

این البته بدان معنی است که هیچ یک از کارکنان نباید هرگز احساس آزار ، تهدید یا ارعاب کنند.

یک رهبر واقعاً قدرتمند همیشه اطمینان حاصل می کند که مرز زندگی کاری کاملاً رعایت می شود و هرگز کارمندان را تحت فشار قرار نمی دهند تا دفتر را نسبت به امور خانوادگی و شخصی خود مقدم بدانند.

بیش از حد مورد یک ایده هیجان زده شدن

چیزی که برای من بسیار مهم است و به شما هم نصیحت میکنم این است که  مواظب “عدم کنترل بر تحریک پذیری در مورد یک ایده ” باشید.

رهبران قدرتمند و توانمند هرگز با مواجه شدن به یک ایده ، ناگهان از خود بی خود نشده و اعلام پیروزی نمیکنند.

هرچند که یک ایده بزرگ میتواند موجب موفقیت تجاری بزرگ برای رهبر شود ، اما آنان میدانند که داشتن یک ایده فقط آغاز کار است – جرقه ای که آتش را روشن می کند.

فقط وقتی ایده ای به نظر مناسب می آید که کارفرما شروع به کار روی آن نماید و در این حالت کار سخت آغاز می شود: پیش بینی ها انجام می شود ، گردش کار مشخص می شود ، هزینه ها تنظیم می شود و بازه های زمانی توافق می شود.

واقعیت این است که ناخنک زدن به یک ایده قسمت ساده کار است ، گرچه مطمئناً ، رهبر ممکن است در ذهنش به این نتیجه برسند که این می تواند ایده بزرگی باشد ، اما هیجان اصلی و واقعی در حین ساخت کسب و کار بروز میکند ، جایی که این هیجان به انرژی واقعی تبدیل می شود.

 این منطقی است: رهبر واقعی می داند چگونه ایده ای را زنده نماید ، و همچنین می داند که این کار به زمان نیز نیاز دارد.

 

 

 

 مطالب این سایت شامل حمایت از حق مؤلف و مترجم است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس با ما از طریق واتس آپ